سودابه با اعلام علاقه اش به پسري که از طبقه و موقعيت اجتماعي...

 

خلاصه رمان «بامداد خمار»

اثر فتانه حاج سیدجوادی

سودابه با اعلام علاقه اش به پسري که از طبقه و موقعيت اجتماعي خانواده اش نيست، خشم مادر را برمي انگيزد. سودابه، عمه محبوبه اش را هم فردي مي داند كه بر خلاف منزلت خانوادگی، دست به كاري متفاوت زده و با فردي از طبقه پائین جامعه ـ رحيم نجار ـ ازدواج كرده است . مادر سودابه ـ ناهيد ـ مي گويد که به حرفهاي عمه گوش كن ، بعد در مورد زندگي ات تصمیم بگیر. سودابه قبول می کند و سراغ عمه محبوبه مي رود. عمه با پيش كشيدن صندوقچه اي قديمي وگشودن آن، يك يه يك يادگارهايش از زندگی مشترکش با رحیم نجار را به سودابه نشان داده و در مورد زندگي گذشته خود، شروع به بازخوانی آنها می کند که دختری زیبا، در خانواده ای اشرافی و خانه ای بزرگ و پر از خدم و حشم بوده است . در آستانه آمدن خواستگار خوب و ثروتمندی برایش ، تصادفاً با رحيم نجار روبه رو مي شود و عاشق وي مي شود. برای همین، خواستگارش را رد مي كند. او با رحیم ارتباط برقرار می کند و رحیم را هم عاشق خود می کند اما پسر عمويش منصور ، خواستگار بعدي اوست. محبوبه با او صحبت مي كند كه به فردي به نام رحيم، علاقمند است. منصور هم به خانواده اش به دروغ مي گويد كه علاقه اي به محبوبه ندارد. محبوبه از خواهرش نزهت مي خواهد كه در مود رحيم با پدر و مادرش صحبت كند. پدر و مادر با شنيدن اين خبر ، به شدت ناراحت مي شوند . در نهايت با اصرار و پافشاری محبوبه و بعد از مدتی ناراحتی و قهر و دعوا، پدرش قبول مي كند با خريد خانه و مغازه اي به نام محبوبه، او را به عقد رحیم درآورد. مراسم عقد ساده اي بر پا می شود، محبوبه و رحیم به سوی زندگی مشترک خود می روند.

فصل2

محبوبه در خانه رحيم ، زندگي متفاوتي با گذشته را آغاز مي كند. ابتدا عشق ، چشمش را به روي ديدن واقعيتهاي زندگي رحيم می بندد ، اما كم كم با حضور مادر رحيم در خانه، با بعضي از اين خصوصيتها آشنا مي شود. مشروبخواري، سيگاركشيدن و از همه بدتر ، رابطه با زنهاي ديگر، از جمله مسائلي است كه در مورد رحیم ، آنها را تجربه مي كند. فرزندي به نام الماس به دنيا
مي آورد اما اختياري در تربيت او ندارد و عملا مادرشوهرشکار تربیت الماس و اداره خانه را به عهده می گیرد . رحیم پولهای خرجی را که پدر محبوبه برایش می فرستد ، برمی دارد . کم کم دعوا و مرافعه هايش با رحيم شروع شده ، در ادامه به مراحل حادتري مي رسد. مادر رحيم هم پسرش را تحريك مي كند. رحيم با دختر خاله اش كوكب رابطه برقرار می کند . او را صيغه
مي كند و مدتي به خانه نمي آيد. الماس در حوض خانه همسايه خفه می شود که تاثیر بسیار بدی در روحیه محبوبه می گذارد. او دوباره حامله می شود، اما به خاطر نفرت از رحیم ، آن را سقط مي كند و در پی آن، براي هميشه نازا مي شود . بعد از اطلاع از رابطه رحیم با دختر دیگری ، دیگر ادامه زندگی را درست نمی بیند ، با مادر شوهر درگير می شود، او را مي زند و از خانه بيرون
مي رود. به کمک پدر ، طلاقش را از رحيم مي گيرد. منصور بار ديگر به سراغش مي آيد. در حالي كه نيمتاج ـ آبله رو ـ را در عقد خود دارد. محبوبه قبول مي كند زن دوم او بشود. محبوبه براي بچه دار شدن دست به دوا درمان و رفتن به حرم امام رضا (ع) مي زند اما نتيجه ای نمي گيرد. نيمتاج، پسر ديگری براي منصور به دنيا مي آورد و خود بعد از مدتي از دنيا مي رود. سالها
می گذرد . منصور هم می میرد . دختر نیمتاج ـ ناهید ـ را به عقد برادر محبوبه ـ منوچهرـ
درمی آورند . حالا ناهید و منوچهر پدر و مادر سودابه هستند . عمه ، ماجرا را به پایان می رساند و حالا، سودابه ، خود باید برای آینده اش تصمیم بگیرد.